دانلود رمان مرثیه ای برای روح[جلد اول از مجموعه محفل] از ناتاشا نایت بدون سانسور

دانلود رمان مرثیه ای برای روح[جلد اول از مجموعه محفل] با لینک مستقیم

دانلود رمان #عاشقانه #مافیایی #انتقامی #ازدواج_اجباری مرثیه ای برای روح[جلد اول از مجموعه محفل] اثری بینظیر از ناتاشا نایت رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت نامحرمانه رمان دانلود کنید

اسم رمان : مرثیه ای برای روح[جلد اول از مجموعه محفل]

تعداد صفحه : 1205 + 835

نویسنده : ناتاشا نایت

ژانر : #عاشقانه #مافیایی #انتقامی #ازدواج_اجباری

دانلود رمان طلایه به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

مرثیه ای برای روح[جلد اول از مجموعه محفل] خلاصه رمان

من با خون اصیل توی رگ‌هام متولد شدم.

وارث یک پادشاهی قدرتمند. ثروت، قدرت، اشرافیت.

وسوسه‌ها خطرناک‌تر از اون چیزی هستن که بتونی دربرابرشون مقاومت کنی.

تا اینکه کسی سعی کنه همه چیز رو ازت بدزده. زخمی و شکسته، از میان شعله‌های اتش بیرون اومدم.

حالا برگشتم تا چیزی رو که مال من بوده پس بگیرم.

انتقام. اولین کاری که قراره بکنم اینه که آیوی مورنو رو همسر خودم کنم.

و دومین کار؛ اونقدر خمش کنم تا در هم بشکند.

گوشه ای از رمان مرثیه ای برای روح[جلد اول از مجموعه محفل]

پس از پرداخت هر دو جلد رمان محفل را دانلود میکنید

پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید

شماره پشتیبانی : 09170366695

قیمت : 24 هزار تومان

دانلود رمان نسیم شبانگاه از آسمانی به سرم نیست به صورت رایگان

دانلود رمان نسیم شبانگاه با لینک مستقیم

دانلود رمان عاشقانه نسیم شبانگاه اثری بینظیر از آسمانی به سرم نیست رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت نامحرمانه رمان دانلود کنید

اسم رمان : نسیم شبانگاه

تعداد صفحه : 2864

نویسنده : آسمانی به سرم نیست

ژانر : عاشقانه

دانلود رمان the da vinci code به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

نسیم شبانگاه خلاصه رمان

دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری.

کم کم داشتم به برگشتن فکر می کردم. تصمیم گرفتم بار دیگر زنگ را بزنم و اگر باز هم بی پاسخ ماندم، برگردم؛ که تو در را باز کردی…

در را باز کردی؛ و اولین چیزی که به چشمم آمد، غوغای میان چشم هایت بود. امان از چشم هایت؛ به گمانم زهرناک ترین عسل های روی زمین بودند آن دو گوی وحشی و پر راز…

گوشه ای از رمان نسیم شبانگاه

پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید شماره پشتیبانی : 09170366695 قیمت : 14 هزار تومان

دانلود رمان آقای پینوشه از آزیتا خیری بدون سانسور

دانلود رمان آقای پینوشه اثر آزیتا خیری نگارش قوی

دانلود رمان عاشقانه، معمایی آقای پینوشه اثری بینظیر از آزیتا خیری رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت نامحرمانه رمان دانلود کنید

اسم رمان : آقای پینوشه

تعداد صفحه : 1523

نویسنده : آزیتا خیری

ژانر : عاشقانه، معمایی

دانلود رمان آقای پینوشه از آزیتا خیری به صورت pdf به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در

آقای پینوشه خلاصه رمان

چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد، برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست! او به خانه انتهای بن‌ بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت طولانی‌اش با ورود طاهر و سوده و بیوک از هم می‌شکند و خلوت بابونه، دختر خانه‌ بن‌بست با ورود یک‌باره همه اعضای خانواده از هم می‌پاشد. اما این همه ماجرا نیست …

گوشه ای از رمان آقای پینوشه

راه زیادی مانده بود. در آن شلوغی و ترافیک آزار دهنده به دختری که کنار خیابان ساز می‌زد نگاه کرد هم سن و سال بابونه او بود؛ دختر زیبایش که حالا جایی در پیاده روی خیس گونی‌اش را روی زمین پهن کرده و آدمک هایش را روی آن چیده بود. دختربچه ای وقتی با مادرش از مقابل بساط او می‌گذشت هیجان زده گفت: نی‌نی… نی‌نی! مادر دست او را محکم تر کشید و غر زد: بریم… اینا نی‌نی نیستن. بابونه روی کنده درختی نزدیک بساطش نشست و دست‌های یخ کرده‌اش را مقابل دهانش گرفت و ها کرد، هودی‌اش هنوز نم داشت و از جایگاه همیشگی‌اش در خیابان انقلاب خیلی دور شده بود.نومیدانه به عابران نگاه کرد آدم های این اطراف بعید بود برای خرید آدمک‌های چوبی او پولی خرج کنند. کوله‌اش را روی پاهایش گذاشت و به آدمک چوبی ای که از زیپ کوله آویزان بود نگاه کرد. اخم و لبخندش در هم آمیخته بود. وقت نوازش کله صاف آدمک زمزمه کرد: عوضی! پسر جوانی پرسید: این آدمکه چند؟ بابونه به آدمکی که او اشاره کرده بود نگاه کرد. لبخندش عمیق تر شد. خم شد و آن را برداشت. در حالیکه با خیرگی نگاهش می‌کرد جواب داد: این آقا مشتباس همسایه مون بود… خدا رحمتش کنه. پسرجوان متعجب صدا زد: خانوم! بابونه آدمک را به سوی او گرفت و جواب داد: هر چی کَرَمته و نگاهش با آقا مشتبا کشیده شد به سوی دست‌های آن مرد جوان. مرد چند اسکناس از کیف پولش درآورد و آن را به دست بابونه داد و با نگاه به کیف او پرسید: اونم فروشیه؟ بابونه به آدمکی که از زیپ کیفش آویزان بود نگاه کرد. از لبخندش غم می‌چکید جواب داد: نه. -اینم اسم داره؟ بابونه اسکناس‌ها را در جیب شلوارش گذاشت و به سردی جواب داد: توقف بیجا مانع از کسبه آقا! مرد به خنده افتاد و از او دور شد. بابونه دوباره روی کنده درخت نشست روی سر دست کشید و زمزمه کرد: تو رو آخر از همه می‌فروشم. به یه عوضی عین خودت… آقای پینوشه … پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید شماره پشتیبانی : 09170366695 قیمت : 14 هزار تومان

دانلود رمان آنائل رانده شده از سحر نصیری به صورت pdf

دانلود رمان آنائل رانده شده از سحر نصیری بدون سانسور

دانلود رمان عاشقانه، هیجانی آنائل رانده شده اثری بینظیر از سحر نصیری رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت نامحرمانه رمان دانلود کنید

اسم رمان : آنائل رانده شده

تعداد صفحه : 1361

نویسنده : سحر نصیری

ژانر : عاشقانه، هیجانی

دانلود رمان آنائل رانده شده اثر سحر نصیری pdf به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در

آنائل رانده شده خلاصه رمان

از بچگی تو گوشمـ خوندن فریا ناف بریدمـه. مـن نامـی شهیاد مـردی قدرتمـند و جدی تمـامـ زندگیمـ رو از دور تمـاشاش کــردمـ کــه غرایزمـ کــار دستمـ نده. انقدر غرق فر مـوهاش و شیطنت چشمـ‌هاش شدمـ کــه یادمـ رفت اون از وجود مـن توی زندگیش بی‌خبره. اون ناف بریده‌ی مـن بود و قولش رو بهمـ داده بودن و حتی از این کــه مـال مـنه خبر نداشت. پس وقت این رسیده بود کــه خودمـ رو بهش نشون بدمـ. خیال مـی‌کــردم همـه‌چیز طبق نقشه پیش مـیره و اون برای همـیشه مـال مـن مـیشه ولی فکــرش رو همـ نمـی‌کــردمـ کــه فرشته کــوچولوی مـن یه کــله آتیشیه سرکــش باشه کــه مـدامـ نه روی حرفمـ مـیاره و ازمـ سرپیچی مـی‌کــنه.

گوشه ای از رمان آنائل رانده شده

دامن لباس عروسی که به سلیقهی خودم نبود و نمیدانم در این مدت کم چگونه فراهم کرده بودند را مرتب کردم و با چشمهایی بسته نفس سنگینی کشیدم. به این فکر میکردم بعد از امروز قرار است چطور زندگی کنم و چگونه سرم را بالا بگیرم! هیچکداممان نیاز به یک رسوایی جدید نداشتیم! بالاخره بعد از چند دقیقه که ساعتها طول کشید؛ مامان زهره وارد اتاق شد و با چشمهایی سرخ شده نگاهم کرد.آمادهای دخترم؟ چنگی به دامن لباسم زدم و لرزیدم، نه از سرما بلکه از ترس و درد!از جایم بلند شدم و به سمتش به راه افتادم. بازویم را گرفت و مرا به سوی سفرهی عقد کوچک وسط اتاق کشاند. جمعیت آنقدر کم بود که انگار دخترکی سیاه بخت را عروس میکردند! دندانهایم را به هم فشردم و به مردی که منتظر نگاهم میکرد چشم دوختم دانلود رمان آنائل رانده شده سحر نصیری قدم به قدم به سفرهی عقد و به مرد رو به رویم نزدیک شدم و تلاش کردم تا کسی ردهای به جا مانده از کبودی را روی تنم نبیند.چشمم به فرشته که افتاد با اخم و چهرهای درهم از من رو برگرداند. حق داشت حتی برای خودم هم آدم متعفنی بودم. دوباره چشمانم را به سمت سفرهی عقد و نگاه منتظرش برگرداندم. با همان نگاه خیره کنارش روی صندلی نشستم… عاقد که شروع به خواندن عقد کرد عقل از سرم ربوده شد و ذهنم به گذشته سفر کرد! به روزهایی که مرا تا پای این سفره کشاند! روی صندلی نشسته بودم و گلولای میان انگشتانم را پاک میکردم. نگاهم از پنجرهی کوچک زیر زمین مدام روی در باغ متمرکز میشد. اگر قبل از آمدن مهمانها خودم را به خانه نمی رسانده و دوش نمیگرفتم بیشک اینبار مامان زهره مرا از فرزندی خلع میکرد . میدانستم گونههایم از رنگ روی سفال نقش گرفته و سر تا پایم گلی است کاش انقدر محو کوزههای رنگی نمیشدم . همین که از روی صندلی بلند شدم در باز شد و ماشین شاسی بلندی وارد حیاط باغشد .

دانلود رمان رویای سپید از (جلد دوم)کیوان عزیزی بدون سانسور

دانلود رمان رویای سپید

دانلود رمان عاشقانه رویای سپید اثری بینظیر از (جلد دوم)کیوان عزیزی رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت نامحرمانه رمان دانلود کنید

اسم رمان : رویای سپید

تعداد صفحه : ۲۹۶۸

نویسنده : (جلد دوم)کیوان عزیزی

ژانر : عاشقانه

دانلود رمان رویای سپید با لینک مستقیم به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در

رویای سپید خلاصه رمان

حامد بعد از ۸ سال زندگی زناشویی عجولانه براثر یک اشتباه سپیده رو طلاق میده و پشیمون می‌شه حالا خواستگار  مطرحی برای سپیده پیدا شده، رگ‌ غیرت حامد بالا زده و قصد داره سپیده رو برگردونه.

گوشه ای از رمان رویای سپید

رور حرف های دیشب حامد همچون پتکی بر سرم فرود آمد که گفت: “دیگه سراغت نمیام”. لعنتی. اشک در چشم هایم نیش زد و بی مهابا صورتم را خیس کرد دلم شکسته بود این بار چندپله بالاتر و به مراتب بدتر از روزی که احضاریه دادگاه خانواده برای طلاق به دستم رسید. نگاهی به ساعت انداختم وقت رفتن بود.

حال و حوصله‌ هیچ کاری نداشتم ولی قراری بود که باید می رفتم صورتم را شستم لباس پوشیده بودم. از خانه بیرون زدم ماشین را از پارکینگ بیرون آوردم و به آدرسی که آقا محسن داد رفتم. سعی کردم به اعصابم مسلط باشم تا دیگر اشکم جاری نشود اما بی‌ فایده بود ریز ریز اشک هایم را پاک می‌کردم و به بخت بدم تاسف می‌خوردم…

دانلود رمان رویای سپید (جلد دوم) از کیوان عزیزی

از اینکه حامد را از خود رانده بودم، هرگز پشیمان نبودم الآن هم به سراغم می‌آمد نمی‌توانستم آن انتظاری را حتى که از من داشت برآورده کنم. نمی توانم چشم روی همه چیز بگذارم و بار دیگر تن به او بدهم ولی بودنش با یک نفر دیگر هم برایم سخت بود.

حامد بسیار آرام و مهربان بود. تصور این که مهربانی و محبت هایش را برای زن دیگری خرج کند برایم غیرقابل تصور بود دوست داشتم هر دو به همین شیوه تا آخر زندگی می‌کردیم نه من ازدواج می‌کردم و نه او. ترجیح می‌ دادم زنی را صیغه کند ولی تحمل ازدواجش برایم سخت بود …

پس از پرداخت به صفحه دانلود رمان هدایت میشوید

شماره پشتیبانی : 09170366695

قیمت : 19 هزار تومان

دانلود رمان قند مکرر اثر سلبی ناز رستمی به صورت رایگان

دانلود رمان قند مکرر اثر سلبی ناز رستمی بدون سانسور

دانلود رمان عاشقانه قند مکرر اثری بینظیر از سلبی ناز رستمی رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت نامحرمانه رمان دانلود کنید

اسم رمان : قند مکرر

تعداد صفحه : 1541

نویسنده : سلبی ناز رستمی

ژانر : عاشقانه

دانلود رمان قند مکرر با لینک مستقیم به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در

قند مکرر خلاصه رمان

آینور دختر نویسنده ای که با کاراکترهای کتاب هایش زندگی می کند، نقشی را خلق می کند که در آن وجود استادش را پیدا می کند، آینور در پس اتفاق وحشتناکی که برایش رخ داده، اشک و غم مهمان دل و جانش شده و مادرش را نگران کرده، آرمان پسر حاج مطیب به تصاحب آینور و ماجرایی که با رسیدن به موقعیت استاد فروتن، ناکام می ماند و …

گوشه ای از رمان قند مکرر

دور سرش ميچرخيد و حالش را خراب ميکرد … با خودش حرف ميزد … در عالم مستي بلند حرف ميزد: چرا اينقدر سرگيجه دارم؟من اينجا چکار دارم؟ اینجا کجاست السا؟ دستی، زیپ لباس نقرهای اش را باز کرد … خنکای عجیبی بر جانش نشست … هومی کشید … هوا را با شدّ بیشتر به ریه اش فرو داد.

را دوست داشت … هر چند احساس قلقلکی ّبود؛ اما اينبار بدن سست و بيحالش در حال و هواي ديگري بود … انگار ذهن نيمه هوشيارش با آدم هاي رمانش سر و كله ميزد … لبخندي زد … همين لبخنديت رمانش را جريتر كرد … گستاختر كرد .. به سستی لب زد: آرمان؟ … با شنیدن صدای زیبای آرمان کمی، فقط کمی ذهنش هوشیار شد

چشمانش خمار بود و این مخموری را دوست داشت: کمکم کن برم … الان آباجی نگرانم میشه از گرمای دستی خوشش می آمد … نگاهش به فضای تاریک اتاق عادت کرد … هوای اتاق سرد شده بود، بدنش از به لرزه بود افتاد، انگار در وسط تابستان چله ی زمستان شده باشد، بدنش قندیل بست … نایی برای تکان خوردن نداشت.

چند بار دستش را به لبه های چوبی تخت بند کرد و چند بار صدا زد و چند بار ناله کرد … تصوير هنوز پيش چشمش دور برميداشتند. ولی سعی داشت ذهن نیمه بازش رایار نگاه دارد … آرمان باید برم … تا شب نباید برم … السا کجاست؟ به آرامی گفت: سرده السا … گوشه ی تخت پايين رفت و بعد هيس … بخواب آينور!

وقتی بیدار بشی حالت بهتر میشه … چه…غلط…ی…کردی …آر…مان انگار هیچ توانی برای حرف زدن با آرمان نداشت… کجا دیده این نگاه وهم ناکی که گاه وحشي ميشد و گاهي هم آنقدر مهربان كه شكار را بي دفاع يا خلع سلاح مي كرد … تازه يادش آمد كه آب پرتقال … آب پرتقالي كه از دست آرمان گرفته بود …

دانلود رمان قند مکرر

دانلود رمان ریما با لینک مستقیم

دانلود رمان ریما از Shadinn pdf

دانلود رمان پلیسی کلکلی ریما اثری بینظیر از Shadinn رایگان و بدون سانسور pdf با لینک دانلود مستقیم از سایت گالری رمان دانلود کنید

اسم رمان : ریما

تعداد صفحه : نامشخص

نویسنده : Shadinn

ژانر : پلیسی کلکلی

دانلود رمان ریما اثر Shadinn بدون سانسور به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در

ریما خلاصه رمان

ریمای ما یه دختر شاد و شیطون و بیخیالی که دومی نداره!از اون بیخیالا!یه دختر باهوش،یه دختر نابغه!تو 15 سالگیش به یه قمار باز فروخته میشه ولی از جایی که فوق خرشانسه دم به تله نمیده درمیره!خودشوباکمک اطرافیانش میسازه،از هوشش و نبوغش نهایت استفاده رو میکنه و…تبدیل میشه به یه هکر کلاه سیاه،یه کابوس یه خواب بد برای سرگرد سانیار ستوده، مامور پرونده ی کابوس تاریک!

میشه مامور پرونده ی کسی که از سه هکر برتر جهانه،کسی که چه تو ایران چه اون ور آب یه قاچاقچی بنامه!حالا آیا این مامور جوونه ما که یه آدم نسبتا نابغه است میتونه کسی رو که تمام حرکاتش رو پیش بینی میکنه گیر بندازه؟…

پایان خوش

گوشه ای از رمان ریما

قیمت رمان : 10 هزارتومان

شماره پشتیبان : 09170366695

دانلود رمان خنیاگر غمگین pdf

دانلود رمان خنیاگر غمگین با لینک مستقیم

دانلود رمان سوگلی عمارت به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

📚#خنیاگر_غمگین

✍️نویسندگان: #یگانه_اولادی #مینا_شوکتی

✨ژانر: #عاشقانه_ازدواج_اجباری_خیانتی_انتقامی

📑خلاصه:

گویند که بهشت زیر پای مادران است..

اما در قصه ما یک مادر جهنمی وجود دارد که پاکی دخترش را دست آمیز امیال و هوس های خود میکند و در این میان دون ژوانی برای نجات دخترک وارد میشود اورا از مادرش جدا کرده و دخترک را مانند فرزند خود بزرگ میکند اما کی احساساتش به اون مانند معشوق میشود …چه زمانی به خود می آید و میبیند خود نیز به دخترک دل داده اما..ای کاش همه چیز به این آسانی بود

خیانت این واژه سهمگین کمر دخترکمان خرد میکند آیا او کمر راست خواهد کرد بعد این ماجرا ؟

آیا دون ژوان خود را خواهد بخشید ؟

آیا سکانس سناریو ترسناک خیانت معشوقش را فراموش میکند ؟!

دانلود رمان خنیاگر غمگین از یگانه اولادی و مینا شوکتی بدون سانسور

دانلود رمان طبقه تاریک اثر ستاره شجاعی‌ مهر pdf

دانلود رمان طبقه تاریک pdf

دانلود رمان طبقه تاریک از ستاره شجاعی‌ مهر pdf به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در دانلود رمان جدید

عنوان رمان : طبقه تاریک

نویسنده: ستاره شجاعی‌ مهر

ژانر: عاشقانه، معمایی

تعداد صفحه: 338

ملیت:ایرانی

سونا برای رسیدن به ارثیه‌ی خانوادگی مجبور است به مکانی ناشناخته برود تا از چند کودک نگه داری کند! اما شب‌ها در آن مکان صداهای عجیب و غریبی می‌شنود از طرفی وجود مردی جوان مرموزی در نزدیکی‌ اش همه چیز را پیچیده‌تر می‌کند …

خلاصه رمان طبقه تاریک

هوا به شدت سرد است و این سرمای عجیب و استخوان سوز چیزی نیست که بیش از این آن را تجربه کرده باشم از دور هم صدای عجیب و غربی میشنوم تقریبا مطمئنم صدای زوزه گرگ است. آب دهانم را قورت می دهم و تمام حواسم را می‌گذارم به چراغ های روشن خانه ای که پیش رویم قرار دارد باید زودتر به آنجا برسم. موبایلم در نزدیکی دروازه‌ی چوبی اخطار خاموشی می‌دهد. به شانسم بدم لعنت میفرستم و تصمیم میگیرم اندک راه باقی مانده را با سرعت بدوم. جلوی در که میرم موبایلم را که

دیگر خاموش شده داخل کیفم می‌اندازم. نگاهی به محوطه می‌اندازم موتوری کنار یک خانه‌ی سرایداری کوچک پارک شده است. خانه ای که قرار است برای مدتی در آن زندگی کنم دو طبقه است و در طبقه‌ی بالا ایوانی بزرگ با نرده های بلند دارد. گلدان های زیبایی هم روی نرده های طبقه دوم قرار دارد که ظاهر خانه را زیبا کرده است. دیوارهاگلی و سقف خانه از چوب است. با خودم فکر می‌کنم اصلا می‌شود همچین جایی زندگی کرد؟ در را باز میکنم و وارد محوطه می‌شوم. اطراف خانه باغچه‌ی کوچکی

وجود دارد و یک درخت بزرگ گردو که زیرش تخت و صندلی های چوبی گذاشته اند. مسیرم را سمت خانه‌ی سرایداری برمیدارم و به ذهنم فشار می‌آورم تا نام سرایدارش را به خاطر بیاورم چند ضربه‌ی کوتاه به در میزنم و خدارا شکر می‌کنم که چراغ این خانه روشن است. کمی بعد در باز می‌شود و مردی با موهای یکدست جوگندمی و چشمانی روشن جلوی رویم ظاهر می‌شود. نمی‌توانم منکر شوم ظاهر خشنش با اخمی که به صورتش نشانده تا چه اندازه من را می‌ترساند اما در شرایطی که هستم او تنها کسیست که …

دانلود رمان طبقه تاریک اثر ستاره شجاعی‌ مهر pdf

دانلود رمان رفیق روزهای بد pdf

دانلود رمان رفیق روزهای بد اثر شبنم سعادتی بصورت رایگان

دانلود رمان رفیق روزهای بد از شبنم سعادتی بدون سانسور به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان در دانلود رمان

ژانر رمان: عاشقانه

نویسنده : شبنم سعادتی

تعداد صفحات: 1526

خلاصه رمان: هامون و دختری که با او زندگی میکند منتظر تولد فرزندشان هستند، اما جنین به دلائل نامعلومی سقط میشود. هامون که فکر میکند مشکل از هستی است به او دلداری میدهد. اما جواب دکتر هر دو را متحیر میکند، مشکل از خود هامون است و دیگر قادر به بچهدار شدن نیست و این موضوع باعث میشود هستی یک صبح او را برای همیشه ترک کند.

قسمتی از متن رمان رفیق روزهای بد

هامون به واکنش تندم خندید و گفت: امروز تو مغازه با بابام حرف زدم بهش گفتم که دستم خیلی تنگه اونم قبول کرد که بهم سرمایه بده واسه خودم کاری چیزی ردیف کنم فکر نمی کردم به این زودی به چیزی که میخواست برسد پس نقشه اش برای جا زدن ،من، به جای هستی گرفته بود. دستانم را زیر چانه قلاب کردم و کمی در جا پریدم وای هامون خیلی خوشحال شدم. دیگه رفتی که قاتی خرپول ها شی! خندید و گفت:

دیگه تا اون حدم نه بعدش چهره اش فکری شد و گفت یه چیز دیگه هم… چی؟ به صورتم نگاه ه کرد و گفت: گفت به شرطی که تو همین چند روز آینده عقد رسمی كنيد.یک طوری شدم حسی که نمی توانستم اسمی رویش بگذارم نه شبیه خوشحالی بود نه ناراحتی سخت بود که نپرسم میخوای چیکار کنی؟ فعلا باید بریم ،عراق، بعدش یه کاریش میکنم

لحنم بی اختیار دلگیر شد چه کاری مثلا؟ بعد عراق میخوای برگردی تهران و به خانواده ت هم بگی بچه سقط شد و ما به درد هم نخوردیم و جدا شدیم…

و از این حرفا… مقابلم ایستاد و یک دستش را روی میز ناهار خوری گذاشت. چشمان سیاه و کشیدهاش را در صورتم چرخاند و صدایش برخلاف همیشه آرام و خفه به نظر رسید بعد برگشت از عراق شاید بهش بگم بچه سقط شد اما نمی گم ما به درد هم نخوردیم. آدم چطوری دلش می آد در مورد تو اینو بگه؟ گیج شدم انگار همزمان هم چیزی در دلم فرو ریخت و…

دانلود رمان رفیق روزهای بد

دانلود رمان رفیق روزهای بد از شبنم سعادتی pdf